ترانه ها

این وبلاگ صرفا برای من است و ارزش دیگری ندارد !

شصت و سوم از تنهایی

  • ۲۲:۲۴

یادش بخیر 

18 سالم بود کنکور داشتم 

یه روز نگین دستمو گرفت گفت بیا بریم دنیای جدیدو نشونت بدم . برد منو کافی شاپ سر چهار راه تختی که اسمش کافیشاپ روژان بود 

یاهو مسنجرو بالا آوردو رفتیم تو چت روم...

از اون روز اینترنت شد یه جزیی از زندگی من 

از کارت اینترنت یه ساعتی تا دو ساعتی و پنج ساعتی شروع شد و بعد اینترنت هوشمند و بعدم ای دی اس ال و تری جی و ... 

خلاصه زمان گذشت 

از اینترنت راضی ام به جز یه چیزش ... دوستای مجازیش 

معتادم به غریبه مجازی 

وقتی یکی نیست باید یکی دیگه جایگزینش بشه 

وقتی دوستی برای چت ندارم خیلی حس تنهایی دارم 

مثل الان 

درست مثل الان 



شصت و دوم از اتفاقات

  • ۲۰:۴۳

امروز یه سری اتفاقات افتاد که قابل بیان هستن 

اولیش اینه که بلاخره بعد چند روز ناز کردن تصمیم گرفتم با مهدی اوکی بشم ... اون یکی مهدی و احسان بهش میگفتن باید شیرینی بدی 


دومیش این بود که اون پسره امیر ارسلان که تو حوزه رایانش ابری و کلود و مجازی سازی کار میکرد بهم پیام داد... انگار پیگیره ببینه چیکار میکنم 

میگفت اگه متخصص بشی تو این کار تو دوماه کار کردن تو تهران می تونی بارتو برای کل سال ببندی ... خیلی وسوسه آمیزه برام چون خیلی کلود دوست دارم 


سومیش این بود که نزدیک ساعت هفت که شد آقایون هیئت مدیره رفتن و من و پگاه تنها شدیم داشتم با پگاه حرف میزدم که یهو ساکت شد و انگار قفل کرد هرچی صداش کردم و دستمو جلو صورتش تکون دادم هیچ چشماش تکون نمیخورد و فقط صدای اوم اممممممم خیلی خیلی خفیفی از ته گلوش در اومد یکی دوبار. یه بارم وسط این جریان چشماشو برگردوند دوخت تو چشمم ... فکر کنم حدود 15 تا 20 ثانیه طول کشید 

خدایی داشتم سکته میکردم از ترس 

نمیدونستم الان یه حرکت جنون آمیز میکنه و میگیره منو میزنه یا اساس شرکتو به هم میریزه یا همین جا ختم میشه 

وااااااااااااااااااااای خیلی ترسیدم خیلی بد بود 

از شرکت که در امدم زنگ زدم به همایی همه چیزو گفتم 

شاید چندین سال بود که اینجوری نترسیده بودم تو زندگیم 

خیلی استرس بود امروز 


خدایا خودت شفاش بده طفلکو 

به منم یه جرات بده 


ممنونم خدای من 



شصت و یکم از عوارض دعوا

  • ۱۰:۴۹

گاهی بعضی آدما با اخلاقشون زندگیتو عوض میکنن 

گاهی دو تا جمله مسیر زندگیتو کن فیکون میکنه 

گاهی تمام شور و شوقتو با یه رفتار خشن از دست می دی 

گاهی با دوجمله کل زندگیت به هم میریزه و گاهی جمع وجور میشه 



از روزی که با مهدی دعوام شده دیگه حوصله کار پژوهشی ندارم ... حالم به هم میخوره پای کامپیوتر می شینم 

انگار بیشتر دارم به خودم و این زندگی لج میکنم 


شصتم از عجایب خلقت

  • ۲۱:۳۹

ﻣﻄﻠﺐ ﺯﯾﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﻋﻠﯿﺮﻏﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﻤﯽ ﻃﻮﻻﻧﯿﻪ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺎ
ﺩﻗﺖ ﺑﺨﻮﻧﯿﺪ :
ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻋﻠﻢ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﮐﻮﺍﻧﺘﻮﻡ ﻭ ﻃﺒﻖ ﻧﻈﺮ ﻭﻟﻔﮕﺎﻧﮓ ﭘﺎﻭﻟﯽ ،ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺭﺗﻌﺎﺵ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﺩﺍﺭﺩ . 
ﻭﯼ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﮐﺸﻒ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺟﺪﯾﺪ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻪ "
ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺤﺼﺎﺭ ﭘﺎﻭﻟﯽ " ﻣﻮﻓﻖ ﺑﻪ ﺍﺧﺬ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﻧﻮﺑﻞ ﺷﺪ ﻭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﺁﻟﺒﺮﺕ ﺍﻧﯿﺸﺘﯿﻦ
ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ .
ﻣﺎ ﺩﺭ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﺍﯾﻢ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻥ ﻫﺎ ﺳﻪ ﻭﯾﮋﮔﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ :
ﺍﻟﻒ ) ﺳﻄﺢ ﺍﻧﺮﮊﯼ
ﺏ )ﭼﺮﺧﺶ
ﺝ ) ﻣﺪﺍﺭ
ﻓﯿﺰﯾﮑﺪﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﯼ " ﻋﺪﺩ ﮐﻮﺍﻧﺘﻮﻣﯽ " ﻫﺮ
ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻥ،ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻭﯾﮋﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺩﻏﺎﻡ ﮐﺮﺩﻧﺪ .
ﭘﺎﻭﻟﯽ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ "ﻫﯿﭻ ﺩﻭ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﯽ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ ، ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻋﺪﺩ ﮐﻮﺍﻧﺘﻮﻣﯽ
ﯾﮑﺴﺎﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ !
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺜﺎﻟﯽ ﻣﯿﺰﻧﯿﻢ :
ﺳﯿﺒﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﻣﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﻫﺎ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻥ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﻥ،ﻓﻘﻂ ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻭ ﻧﺎﻡ ﺍﻥ ﺭﺍ " ﺍﺭﯾﮏ " ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ. 
ﻋﺪﺩ ﮐﻮﺍﻧﺘﻮﻣﯽ ﺍﺭﯾﮏ ﻋﺪﺩﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭﺑﺴﯿﺎﺭ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﮐﺎﺭ ﻋﺪﺩ
ﮐﻮﺍﻧﺘﻮﻣﯽ 23 ﺩﺭﻧﻈﺮ ﻣﯿﮕﯿﺮﯾﻢ . ﭘﺎﻭﻟﯽ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﮐﺠﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ، ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﺳﯿﺐ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ،ﺩﺭ ﻫﯿﭻ
ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﮐﻬﮑﺸﺎﻧﻬﺎﯼ ﺩﻭﺭﺩﺳﺖ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﻣﻮﯼ ﺳﺒﯿﻞ ﯾﮏ ﻣﻮﺵ ﻗﻄﺒﯽ ،
ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﯽ ﺑﺎ ﻋﺪﺩ ﮐﻮﺍﻧﺘﻮﻣﯽ 23 ﭘﯿﺪﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ .
ﺣﺎﻝ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﯽ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺳﯿﺐ ﺭﺍ ﺑﺮﻕ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﯾﻢ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟ ﺍﺯ ﺍﺻﻄﮑﺎﮎ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺮﮊﯼ ، ﻋﺪﺩ ﮐﻮﺍﻧﺘﻮﻣﯽ ﺍﺭﯾﮏ ﺭﺍ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﻣﯽﺩﻫﺪ. ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺜﺎﻝ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻋﺪﺩ ﺍﺭﯾﮏ ﺑﻪ 26 ﺍﺭﺗﻘﺎ ﻣﯽ ﯾﺎﺑد.ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺭﻭﯼ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ، ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺍﻥ ﻟﺤﻈﻪ ،ﭼﻪ ﺩﺭ آﻧﺴﻮﯼ ﮐﻬﮑﺸﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺷﯿﺮﯼ ﻭ ﭼﻪ ﺩﺭﺣﻠﯿﻢ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺷﻤﺎ، ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻋﺪﺩ ﮐﻮﺍﻧﺘﻮﻣﯽ 26 ﺑﻮﺩﻩ ، ﺩﺳﺘﺨﻮﺵ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺳﯿﺒﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﻕ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﯾﺪ، ﻭﻗﺘﯽ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﯿﺪ،ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ
ﺗﺎﻥ ﻧﺎﺳﺰﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﺪ، ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﯿﺪ، ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺸﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﺎﺭﺍﻧﯿﺪ، ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺯﻧﺠﯿﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﺑﻼﻍ
ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ .
ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻔﺖ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺳﺎﮐﻦ ﮐﺮﻩ ﺧﺎﮐﯽ ﺟﺮﻗﻪ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ،
ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﮔﺴﺘﺮﻩ ﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ ﺩﺳﺘﺨﻮﺵ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ . ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ
ﺗﻮﺍﺯﻥ ﺧﻮﺩ ، ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ .
ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﭘﺎﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺿﯿﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1945 ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﻧﻮﺑﻞ ﺷﺪ .
ﻣﺎ ﺩﻧﺪﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻭ ﻣﺠﺰﺍﯼ ﯾﮏ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻏﻮﻝ ﭘﯿﮑﺮ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ . ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ
ﻫﻢ ﺩﺭ ﭘﺘﻮﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﯼ ﻋﻈﯿﻢ ﺍﻟﺠﺜﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻧﺎﻡ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﻧﻬﺎﺩﻩﺍﻧﺪ .
ﺍﮔﺮ ﻫﺮ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻥ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﺭﺗﻌﺎﺵ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﺑﺎﺷﺪ، ﭘﺲ ﻫﺮ ﺷﯽ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ، ﻭﺍﺟﺪ ﺍﺭﺗﻌﺎﺷﯽ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺳﺖ.
ﻋﻠﻢ ﺑﺮ ﺁﻣﻮﺯﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﻼﺳﻔﻪ ﻣﻬﺮ ﺗﺎﯾﯿﺪ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﮐﻪ :
- ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺍﺳﺖ .
- ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺮ ﻣﺎﺩﻩ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ ، ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺧﻮﺩِ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ... !

پنجاه و نهم از دعوای مجدد در محل کار

  • ۱۵:۱۷

امروز بازم با مهدی بحثم شد تو شرکت و بازم (با نهایت خجالت از خودم و همه خوانندگان) اشکم در اومد 

خیلی حرف مفت میزنه 

دوست داره فقط حرف خودشو به کرسی بنشونه 

فقط دستور بده بقیه اجرا کنن ولی زیربار حرفی ام که زده نمیره 

ازش متنفرم م ت ن ف ر م 

میخام امروز برم کاریابی دنبال یه کار دیگه 

حوصله ندارم 

کم کم دارم قید این کارو میزنم 

کم کم میخام برم دنبال یه کار تازه 


پنجاه و هشتم از کلودکامپیوتینگ

  • ۲۳:۵۰

امروز خیلی اتفاقی توی گروه تخصصی که درمورد مدیریت عضوم پیام دادم که کسی هست که کارش کلود و مجازی سازی باشه 

یه نفر پیام داد که من هستم و درخدمتم 

تماس گرفتم باهاش صحبت کردم. اسمش آقای قربانزاده بود (امیرارسلان). خیلی تعریف میکرد میگفت تو این حوزه دیگه قرار دادها از چند ده میلیون گذشته و به چند صد میلیون میرسه 

کسی هم نیست که کار کنه و همه ادعان تا تخصص. به خاطر همینم نمی مونن و نیروی کار نیست 

اسم شرکتشون اینفینیژن بود ... وای خدای من خیلی خوشحالم 

بهم گفت میخای فردا بیا شرکت بهت کتاب و فیلم و اسلاید بدم ببین گفتم من همدانم تهران نیستم .

وای خیلی خوب بود 

خدایا شکرت 

خداجونم من تلاشمو میکنم توکلم به توئه واسه راضی شدن بابا ... این کار فقط کار توئه ای نزدیکتر از رگ گردن ... ای خدایی که قلبها و فکرها در دست توئه 

امیدم به خودته 

پنجاه و ششم از غلط کردم

  • ۲۲:۳۶

بدترین چیز اینه که یکی دیگه عصبانیت میکنه 

بعد تو دلت میخاد به اون فحش بدی 

بعد نمی تونی بهش بدی 

گریه ات میگیره 

تمرکزتو از دست میدی 

میخای خودتو مشغول کنی ولی نمیشه 

آخرش میگی کاش خودمو بزنم به خریت کارام زودتر پیش میره 

این همه ام عقب  نمی افتم 

فکر کنم این بهترین کاره ... وقتی نمی تونی شرایطو عوض کنی یه جور رفتار کن که بهت آسیبی نرسونه 

میخام از فردا این کارو بکنم 

پنجاه و پنجم از گریه

  • ۲۲:۲۳

الان که دلم میخاد زجه بزنم و گریه کنم تکلیف چیه ؟

پنجاه و چهارم از شکایت

  • ۲۱:۵۰


روزی که دنیا رو تقسیم میکردن به من تنهایی رسید

خدایا شکرت 

... 

شکایتی نمی تونم بکنم ... 

به کی شکایت کنم؟؟؟ به تو ؟؟

به تو که از رگ گردن نزدیک تری ؟ به تو که سلول به سلول و اتم به اتم این بدنی ؟ به تو که این روح تکه ای از وجودته که اینجوری زجرش میدن؟

به کی شکایت کنم؟؟

خدایا خودت شاهدی می تونم خیلی کارا بکنم ولی فقط از ترس توئه که نمیکنم ... خودت شاهدی 

خودت میدونی که این زبونی که دادی از شمشیر تیز تره 

میدونی تنم پر زخمه

تو میدونی که اشکی که می ریزم خون همون زخماس که عصارش از چشمم میاد 

خدایا بدم اومد از این زندگی 

تو این زندگی چی دارم من ؟؟؟

استغفرالله 

ببخش .. داشت از دستم در می رفت ... هیچ وقت ناسپاسیتو نمیکنم 

خدایا دستمو بگیر 

صبر بده بهم 

صبر صبر صبر 

صبر در برابر تهمت دربرابر زخم زبان دربرابر نامهربانی دربرابر تحقیر 

صبر بده که ازش نبرم 

صبر بده که صبرکنم 

صبر بده خدایا 



پنجاه و سوم از توافق هسته و قرارداد لوزان

  • ۱۲:۵۵

یه جمله جالب خوندم 

دیروز قهرمان ان مردی بود که روز به روز سانتریفیوژها را اضافه  کرد

امرز قهرمان آن مردیست که سانتریفیوژ ها را تعطیل کرد 

اما قهرمان واقعی منم که جوانی ام را در آوردن و بردن سانتریفیوژها دادم!!!



Designed By Erfan Powered by Bayan