ترانه ها

این وبلاگ صرفا برای من است و ارزش دیگری ندارد !

بیست و هفتم از دخترم

  • ۲۲:۱۵

خدا جونم میشه خیلی راحت بهت بگم ؟!!

کاش منم مامان بودم یه دختر کوچولو داشتم موهاشو از پشت دم اسبی می بستم یه تی شرت قرمز و یه شلوار سفید با کفشای طلایی بهش می پوشوندم و تو خیابون کنارش راه می رفتم بعد بهم میگفت مامان دست بده منم دستشو میگرفتم تو دستمو دوتایی کنار هم راه می رفتیم ...

آه خدا......

بیست نو پنجم این هفته عجب هفته ای بود

  • ۱۹:۳۴

این هفته به صورت صعودی !!


هفته گذشته هفته سختی بود تقریبا هر روز از ساعت نه کار میکردم تا 12 شب ... هر روز تقریبا 10 ساعت کارمیکردم 

آخراش دیگه داشتم مریض می شدم ... یه بعداز ظهر نتونستم برم سرکار ولی عوضش اندازه 200 تومن ترجمه کردم 


دیروز یه تجربه کاری جدید بدست آوردم... همکارم دفتر نبودو من به جاش رفتم و پروژه رو ارائه کردم 

اولش صدام میلرزید ولی یه کم که گذشت سعی کردم  فقط به کارم فکر کنم نه به ذهنیت مشتری از حرفام و ارام شدم 

تجربه جالبی بود برای منی که همیشه از این کارا فراری بودم 


میخام این ماه که حقوق گرفتم خرج هامو بنویسم البته تا الانم خوب بوده پس اندازم، تقریبا نصف حقوق دریافتی از اولین روز کاری رو پس انداز کردم 


بابا آزمایش داده و بهش گفتن مشکل پروستات داره یکی از شاخص ها که باید بین 4 تا 5 باشه روی 13 بوده... خیلی دلم شور می زنه 

میمیرم و زنده میشم تا بره دکتر  متخصص ... همش فکرم پیششه 

بیست و چهارم از روز تولدم

  • ۲۰:۲۵

امروز تولدم بود 

اولین تولدی که کسی از دوستام بهم تبریک نگفت 

مامانم نگفت 

بابام نگفت 

داداشم نگفت 

فقط مادربزرگم دو روز پیش گفت و دوتا دوست مجازی که اصلا یادم نبود تاریخ تولدمو میدونن 

یه حس خاص دارم 

تا حالا اینقدر بیرنگ نشده بودم 

از طرفی هم حس تنهایی خوش آیندی دارم 

بیست و سوم از دلم

  • ۲۲:۵۳

خیلی دلم تنگه ...!!!

بیستم از دنیای ما آدما

  • ۱۴:۳۶

بعضی آدما مثل یه توپ لاستیکی هستن که توش دلشون یه سنگ دارن 

اولش خیلی به نظر نرم و جذاب و مناسب  میان اما یه کم که میگذره می فهمی تو د لشون سنگه 

نمیدونم به چی تشبیه کنم ... 

ولی 

اینجور آدما مثل شلیل اند .... نه اونقد لذید ... نه اونقدر مزخرف 

با اینجور ادما نمیدونی چطور برخورد کنی 

این آدما مزخرفترین نوع آدمان 

آدمایی که محبتشون کم و نمایشیه و تو دلشون یه سنگ سفت و پر از عقده دارن 

استاد از اون آدماس

چون یه بار بهش گفتم که شما غلط کردی که نگاه اندام من میکنی ... حالا دیگه 

فکر کنم تقصیر خودمه ... من بدی آدما رو زود از یاد می برم 

خودم باید از یاد ببرمش 

خودم باید از اونا بشم که بگم استاد کیلویی چند... خود خودم همه چیزو یادگرفتم 

ولی من که چنین ادمی نیستم 

اونم که چون یه بار جلوی من بدجور خودشو خراب کرده دیگه خیلی بهم محل نمیزاره 

لعنت به من اگه دیگه باهاش در ارتباط باشم 

لعنت... لعنت... لعنت...


نوزدهم از آشتی

  • ۲۱:۴۶

بابام اومد پنجاه تومن بهم هدیه داده به مناسبت فردا که روز جوانه 

گاهی از خودم بدم میاد 

این الان از همون گاه هاست 

خدایی هرچی هست ولی بازم پدره 

انگار دلش برام میلرزه 

هجدهم از بابا جون

  • ۱۵:۳۴

سه سال پیش این روزا روزای بدی بود 

هفتم بابا جون بود 

یادش بخیر باباجونم

اگه یه هفته می شد ده روز که نمی دیدمش دلم براش پر میکشید 

اگه یه هفته می شد ده روز دیگه بال بال میزدم برای دیدنش 

یادش بخیر هروقت میرفتیم خونشون برامون نون سنگک می خرید 

با پنیر و مربا میخوردیم 

خدا یا اون روزا خواب بود؟

نه دیگه اون نون هست... نه اون سفره ... نه اون پنیر و مربا ... نه حتی اون آدما 

وقتی باباجون رفت ماهم رفتیم 

اونو خاک برد ما رو زمان 

یادش بخیر باباجونم ... یادته اومدم تو آشپزخونه بودی سلام دادم اومدم بوست کنم فشارم دادی به خودت 

توام دلت برای من تنگ شده بود؟؟

باباجونم یه افسر ارتشی بود 

قوی هیکل و تنومند  

ولی خیلی مهربون بود 

یادمه چند ساله بودم می رفتم روی پاش می ایستادم و روی قسمت کچل سرش دست می کشیدم و میگفتم باباجون چرا سرت مو نداره 

حتی یه بارم نگفت نکن

حتی یه بارم نگفت بشین بچه چقد شلوغ میکنی 

باباجونم ... یادته چقدر از نوشابه لیوانی یه قران برام میگفتی 

از مسافرتات 

از کرمانشاهی ها که میگفتی انگار اصلا مسلمان نبودن 

از سنندجی ها 

یادته ؟؟؟

دلم برای اون دستای تنومندت تنگ شده 

اون دستای بزرگ و قویت 

بابا جونم خیلی دوستت داشتمااااا می دونستی؟؟؟

بابا جونم بعد سه سال ... هنوز اشکم تو چشمامه و جات خالیه تو خونه 

آه ... بعضی دردها قابل بیان نیستن 

آه ... تو رفتی و منم رفتم 

منم دیگه اونی نیستم که بودم 

درد داغ تو منو کشوند به مطب روان پزشک

من دیگه اون دختر استرسی اخمو نیستم ... من دیگه اون دختر ساکت نیستم ... من دیگه شادم .... ولی تو نیستی 

کاش توام بودی ... 

توی همه زمینی ها تورو از همه بیشتر دوست داشتم 

نگاهت که میکردم یاد کوه می افتادم 

با این که هشتاد سالت بود ولی بازم کوه بودی ... 

هفدهم از آرزوهام

  • ۱۵:۲۴
خدایا میشه خونه من یکی از این خونه ها باشه؟؟؟؟
استکهلم -سوئد 

چهاردهم از زندگی هزاربار مرگم

  • ۲۲:۲۰

پدر برای من تا بچه بودم نماد ترس بود 

نماد کابوس طرد شدن 

پدر برای من در نوجوانی نماد کیف پول بود 

یک کیف پول متحرک 

پدر برای من در جوانی نمادی از داعش است 

پدر با من یک دنیا فرق دارد 

من با پدرم دو دنیا 

من از او بدم میاید 

او حالش از من بهم میخورد 

از وقتی شاغل شدم تنها و تنها و تنها به رژ لبم دقت میکند که پررنگ نباشد 

پدر برای من از گشت ارشاد دور آرامگاه کمتر است 

حالم از پدرم بهم میخورد 

او از من  متنفر است 

از بچگی ازمن متنفر بود 

هیچگاه مهربانی محکمی از او به خاطر ندارم 

هیچ گاه پشتیبانی محکمی از او به خاطر ندارم 

هیچ گاه همراهی محکمی از او به خاطر ندارم 

از او و از همه فامیل ... از همه دوستان... از همه آشناهایش متنفرم 

نداشتن یک درد است 

داشتن بد هزار درد 

درد بیشتر آنجاست که پدرت برای مسعودش برادر باشد برای تو پدرخوانده هم نباشد 

درد آنجاست که خودش تو را به گردش نمی برد 

درد آنجاست که بعد از ظهر جمعه زیارت عاشورا می رود و نام حسینی را صدا میزند که محبتنش به دخترش از همه افسانه ها بیشتر است 

درد آنجاست که درد را نمی توان گفت 

درد آنجاست که هر هفته روضه می رود و صلوات بر ممحمدی می فرستد که فاطمه پاره تنش بود

درد آنجاست که از پدرم و هر آنچه در مغز اوست بیزارم 

نمیخواهم او شوم 

پس همه عقاید او را دور میریزم 

درد آنجاست که مادرم... درد آنجاست که مادر مادر نیست 

درد آنجاست که ... 

خدایا میخام برم ... کمکم کن از این زندگی بکنم و برم 

زندگی تنها با هزار قرض اعصاب و آرامبخش به این زندگی ترجیح دارد 

از همه تان متنفرم 

از همه تان ... دین داران ریا کار بدبخت 

میگوید پنجاه سال زندگی کرده ام آبرو جمع کردم تو با هفت قلم آرایش به باد میدهی... خاک بر سر ایمان تو که با رژ من به باد رود وگرنه نوح خاکستری بر باد شده بود

متنفرم از همتون 

از همتون متنفرم 


سیزدهم از کارم

  • ۱۴:۱۶

حس خوب یعنی هم تو روز لاک بزنی هم نماز بخونی 

حس خوب یعنی خدا و خرما باهم 

حس خوب یعنی خدایا دوستت دارم که این زندگیو به من دادی

خدایاشکرت 

۱ ۲ ۳ . . . ۶ ۷ ۸ ۹
Designed By Erfan Powered by Bayan